عقد صلح

انعقاد تمام عقود در قالب عقد صلح

آنچه در این مطلب خواهید خواند

مفهوم عقد صلح

امروزه برای اینکه اشخاص از قواعد سخت و غیرمنعطف عقود معین نظیر بیع، اجاره، قرض و … رهایی یابند، آن عقود را در قالب عقد صلح می‌آورند تا از رعایت احکام خاص آن معامله معاف شوند و در عین حال از آثار آن عقود نیز استفاده کنند. مثلاً دو طرف بجای عنوان عقد بیع عنوان عقد صلح را بر تملیک خانه در مقابل مبلغ 3 میلیارد تومان می‌گذارند و با این عنوان، خیارات مجلس و تأخیر ثمن و همچنین اخذ به شفعه ایجاد نخواهد شد؛ زیرا این قواعد متعلق به عقد بیع است.

عقد صلح

صلح در قراردادهای جایز

صلح در مقام قراردادهای جایز، درست است که همان نتیجه عقود جایز را می‌دهد ولی از آنجا که عنوان آن صلح است، دیگر قراردادی جایز نیست و همانند قراردادهای لازم فقط یا با فسخ از بین می‌رود و یا با اقاله و توافق دو طرف. مثلاً چنانچه بهروز حق انتقال خانه‌ی خود را به شهروز صلح کند همان نتیجه وکالت را می‌دهد ولی برخلاف وکالت، عقدی لازم است.

صلح در مقام ابراء

چنانچه صلح در مقام ابراء واقع شود مثلاً طلبکار بگوید طلب خود را به بدهکار صلح نمودم، همان نتیجه ابراء را می‌دهد یعنی بدهکار از پرداخت بدهی بری میشود ولی چون این قرارداد صلح است برخلاف ابراء، قبول بدهکار جهت بری شدن از پرداخت دین ضروری است.

قواعد آمره و عقد صلح

برابر قانون، قوانینی که آمره هستند و غیرقابل توافق می‌باشند یعنی اشخاص نمی‌توانند خلاف آن توافق کنند، درچهارچوب قرارداد صلح نیز قابل توافق نیستند. بطورمثال در خصوص اموری مانند ساقط کردن حق حضانت از پدر و مادر یا حق ولایت از پدر نسبت به فرزند یا وصیت کردن تمام اموال ولو بدون توافق ورثه یا محروم کردن یکی از وارثان از ارث یا دیوانه‌ای را عاقل فرض نمودن نمی‌توان قرارداد صلح را منعقد نمود؛ زیرا این امور غیرقابل توافق هستند.

صلح در مقام رفع تنازع

ممکن است دو یا چند نفر با یکدیگر دچار اختلافی باشند و جهت پایان‌بخشیدن به اختلافات و دعاوی که در دادگاه علیه یکدیگر مطرح نموده‌اند، قرارداد صلحی منعقد ‌کنند که از این طریق به اختلافات خود خاتمه دهند. به این صلح، صلح در مقام رفع تنازع یا مبتنی بر تسامح می‌گویند. مثلاً ورثه در خصوص ترکه با یکدیگر اختلاف داشته باشند و یا زن و شوهری که قبل از طلاق در خصوص مسائل مالی مانند مهریه و اجرت‌المثل صلح می‌کنند.

این صلح به اختلافات آنان پایان می‌دهد و دیگر نمی‌توان آن را فسخ نمود مگر در صورت خیار شرط، تخلف از شرط و تدلیس. بطورمثال زمانی که یکی از طرفین، طرف مقابل خود را فریب دهد و این فریب باعث ترغیب طرف مقابل به صلح گردد، باعث ایجاد حق فسخ است.

بطلان قرارداد صلح

زمانی که دو طرف قرارداد از این موضوع که معامله‌ای که با یکدیگر منعقد نموده‌اند باطل می‌باشد، ناآگاه هستند و از آنجا که در خصوص این قرارداد با یکدیگر اختلاف دارند، قرارداد صلحی منعقد می‌نمایند که در این حالت قرارداد صلح نیز باطل می‌باشد. مثلاً خریدار و فروشنده زمینی را مورد معامله قرار می‌دهند که وقفی می‌باشد و از این موضوع که وقفی است و قرارداد بیع آن باطل می‌باشد ناآگاه هستند و فروشنده ادعا می‌نماید که در این معامله دچار غبن گشته است و با خریدار قرارداد صلحی می‌بندد تا در ازای دریافت مبلغی، حق فسخ خود را صلح نمایند. در اینجا با معلوم شدن بطلان قرارداد بیع، قرارداد صلح نیز باطل تلقی خواهد شد.

ارتباط ماده 10 قانون مدنی با عقد صلح چیست؟

از قدیم‌الایام قبل از اینکه ماده 10 قانون مدنی به تصویب برسد، تمام عقود در قالب صلح منعقد می‌شد اما با آمدن ماده مذکور و جواز تمام قراردادهای خصوصی فیمابین طرفین، این ماده بمانند عقد صلح عمل می‌کند.

آیا در قرارداد صلح، اهلیت طرفین اهمیت دارد؟

عقد صلح نیز بمانند سایر عقود باید شرایط اساسی صحت معاملات از جمله اهلیت طرفین در آن رعایت شود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

ده + پنج =

تلفن همراه *